زندگی 9
چرا من هنوز نتونستم باهات ارتباط برقرار کنم ؟
دیشب با حسین حرف میزدیم میگه باورت میشه ی موجود زنده تو وجودت داره رشد میکنه ؟! و من در کمال ناامیدی بهش میگم که هنوز نتونستم درکش کنم ، باور و درکش خیلی سخته !!!! اونم برای منی که کلاً هیچ وقت نتونسته با بچه ها ارتباط برقرار کنه .خیلی خوب بود اگه میتونستم بیشتر درکش کنم ؛ نمیدونم چرا میترسم ؛ به حسین میگم که باید قول بدی بعد اومدن جوجه کوچولو خلوتهای دو نفرمون حفظ بشه ، و اون در کمال آرامش بهم میگه چرا فکر میکنی که اومدنش ممکنه خلوتمونو بهم بریزه ؟ خوشیامون ، خلوتامون ، با همون شرایط قبلی حفظ میشه به علاوه اینکه یک نفر بهمون اضافه میشه . اصلا نمیدونم چرا الان میخوام گریه کنم .
کلا فکر کنم تمام این فکر و خیالا طبیعی باشه اما با وجود تمام این حرفا از اینکه خدا تو رو دقیقاً همون وقتی که میخواستیم بهمون داد واقعا باید ازش ممنون باشیم . امیدوارم دیدن قیافه معصوم و قشنگت آرامش رو به من برگردونه .



زندگی 9
