رادین مریض میشود
روز شنبه سوم آبان با حسین شما رو بردیم تا واکسن شش ماهگیتو بهت بزنیم ؛ طبق معمول همیشه بعد واکسن کمی تب کردی و تا فرداش خوب شدی ؛ روز دوشنبه هم بردیمت دکتر برای چکاپ شش ماهگی اما وقتی از دکتر برگشتیم شما مجدد تب کردی و تبت تا یک هفته ادامه داشت ، تا شب تاسوعا ! نمیدونی که به من و بابایی چی گذشت ، روزای مریضی شما روزای خیلی سخت و بدی برای ما بود ، الهی فدات بشم اینقدر گریه میکردی و بهانه گیر شده بودی که خدا میدونه ، دیگه از اون رادین آروم و ساکت مامان خبری نبود . ازمایش و دکتر و دوا ... ؛ اخر سر هم علت تب مشخص نشد !!! روز عاشورا خاله نرگس یواشکی صدام کرد تو اتاق و مروارید خشگلی ک داشت از لثه ات بیرون میومد رو بهم نشو داد . ما هم حدسمون به گمان تبدیل شد که علت تبت همین دندون خشگل شما بوده و خیالمون راحت شد .
مامانی نذر کرده بود که لباس سفید تنت کنیم برای روز تاسوعا و عاشورا ، ما هم به حرفش گوش کردیم و لباسی رو که خودش از مکه برات اورده بود تنت کردیم عزیز دلم .
رادین ، صبح تاسوعا در حال سخنرانی برای دایی جونش

رادین ، مثل فرشته ها خوابیده

شب شام غریبون ؛ مراسم نذری مامانی


عسلک خسته از مهمونی طولانی ،ماچ های محکم و تو بغل بودن
خشمگین و بداخلاق




رادین مریض میشود 
