زندگی 24
من دیگه قاطی کردم هفته چندم بارداری هستم ، الان دیگه بیشتر حواسم به لگد زدناته جوجو پسره نازم ، جدیدا خیلی بیشتر از قبل دلم برات ضعف میره ، اصلا چی میشد ما ادمام مثه مرغا میتونستیم 21 روزه شکل قشنگ جوجه هامونو ببینیم ؛ اخه دیگه نمیتونم صبر کنم ، دلم میخواد زودتر ببینمت ! همش قیافتو تو ذهنم تصور میکنم ؛ در مورد اینکه شبیه کی خواهی بود به حسین حرف میزنم ، اونم همش میگه « مرتضی » . دیشب مثله اینکه تو شکمم رفته بودی شهربازی ، کلی داشتی حال میکردی و ورجه وورجه
دیروز عصر با مامانی رفتیم دکتر ، وای که نمیدونی مامانی چقدر ذوق دیدنتو دارن ؛همش قربون صدقه ات میره منم دعواش میکنم میگم نمیخوام قربونش بری ، میخوام که همتونو با هم داشته باشم و هموتون زنده باشید کنار من تا خوشبختیم کامل بشه ؛ مامان وقتی صدای قلب قشنگتو شنید بیشتر از من قربون صدقه ات رفت . کلا خیلی طرفدار داری . مادرجونت بهت میگه آقای مسافر ، همیشه وقتی زنگ میرنم بهشون میگه حال آقای مسافر چطوره ؟!
مادرجانا هنوز اسمی برات انتخاب نکردیم ، کاره خیلی سختیه
شاید دکتر پویان ما شوی عزیزگلم 



زندگی 24
