چهل روزگی
عزیزم یکشنبه چهلمین روز بود که از تولدت میگذشت ، طبق رسم و رسوم عمه زری اومد برای حمام بردنت . مامان مکه هست و ما خیلی تنهاییم ، به عمه سفارش کرده بود که بیاد و حمام ببرتت. همون یکشنبه عصر رفتیم قم خونه مادرجون و پدرجون . اونجا بخاطر به دنیا اومدن شما گوسفند کشتن و مهمونی دادن ؛ سه شنبه شب برگشتیم خونمون .
*قبل رفتن خونه خودمون *

*حیووونی *

*این اقا پسر تپل مپل هم پسردایی حسین که هست که الان 3 ماهشه ؛ پسرملوس من در برابرش مثه ی جوجه کوچولو میمونه ؛ ایشالا جفتتون داماد بشید*

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



چهل روزگی 

