رادین جانرادین جان، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 9 روز سن داره
راستین جانراستین جان، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

رادین ، بزرگ مرد کوچک ما

روزهای خوب با هم بودن

1393/4/27 2:17
نویسنده : فافا
137 بازدید
اشتراک گذاری

باهات حرف میزنم ، غش میکنی از خنده ! دل منم برات غش میره آخه مادر جانا

وقتی تلویزیون روشنه نسبت بهش عکس العمل نشون میدی و روتو برمیگردونی و شروع میکنی به نگاه کردن ؛

موقع شیر خوردن شیطونی میکنی ، ی مک میزنی روت بر میگردونی و اطرافو میبینی و همین طور این ماجرا ادامه داره تا خودت خسته بشی و شروع کنی ی دل سیر شیر خوردن و بعدشم که خوابیدن رد خور نداره.

پسر گلم خیلی آرومه خدارو شکر ؛

اصلا اذیتم نمیکنی خشگل مامان ، چند وقت پیش همسایه پایینی حسین رو دیده بهش گفته این بچه شما چرا اصلا صدای گریه اش نمیاد !!!! حسین هم خندیده و چیزی نگفته ، بهش گفتم بهشون میگفتی که گلٍ ما فقط در حال خندیدنه ، مامان میگه نگو این حرفو به کسی ی وقت بچمو چشم میزنن ! البته گاهی وقتی گریه و نق و ... داریا اما چون خیلی کمه به چشمم نمیاد ؛ بعدشم الانا نسبت به روزای اول تولدت خیلی اوضاع خوب شده ؛ من خیلی اروم شدم ؛ تو خوابت خیلی خوب شده ؛ اون اوایل بارها شده بود که تا خود صبح بیدار بودی ، گریه نمیکردی فقط شیر میخوردی ، منم که شیرم کم بود واقعا روزای سختی بود ، اما همین که گریه نمیکنی من کلی خدا رو شکر میکنم چون واقعا صدای گریه کردن بچه ها اذیتم میکنه حالا چه برسه به اینکه اون بچه ، عزیزدل خودم باشه .

این روزا اینقدر حال میده صبح تا عصر که حسین از سرکار برگرده کلی با همیم ؛ میخوابیم ، پا میشیم ، شما شیر میخوری ، من وقتی خوابی به خونه و کارای تموم نشدنیش میرسم کلا روزای آروم و خوبی داریم خدا روشکر ؛ خدایا آرامش رو از هیچ خونه ای نگیر

دوشنبه تولدم بود ؛ حسین برام عطر مورد علاقه ام رو هدیه گرفت محبت

گل مامان خیلی دوست دارم ؛ حسین هم همینطور ! اصلا جفتمون دل ضعفه داریم برات

 

این عکسا رو هم همون روز تولدم ازت گرفتم

 

پسندها (1)

نظرات (0)