روزهای خوب با هم بودن
باهات حرف میزنم ، غش میکنی از خنده ! دل منم برات غش میره آخه مادر جانا
وقتی تلویزیون روشنه نسبت بهش عکس العمل نشون میدی و روتو برمیگردونی و شروع میکنی به نگاه کردن ؛
موقع شیر خوردن شیطونی میکنی ، ی مک میزنی روت بر میگردونی و اطرافو میبینی و همین طور این ماجرا ادامه داره تا خودت خسته بشی و شروع کنی ی دل سیر شیر خوردن و بعدشم که خوابیدن رد خور نداره.
پسر گلم خیلی آرومه خدارو شکر ؛
اصلا اذیتم نمیکنی خشگل مامان ، چند وقت پیش همسایه پایینی حسین رو دیده بهش گفته این بچه شما چرا اصلا صدای گریه اش نمیاد !!!! حسین هم خندیده و چیزی نگفته ، بهش گفتم بهشون میگفتی که گلٍ ما فقط در حال خندیدنه ، مامان میگه نگو این حرفو به کسی ی وقت بچمو چشم میزنن ! البته گاهی وقتی گریه و نق و ... داریا اما چون خیلی کمه به چشمم نمیاد ؛ بعدشم الانا نسبت به روزای اول تولدت خیلی اوضاع خوب شده ؛ من خیلی اروم شدم ؛ تو خوابت خیلی خوب شده ؛ اون اوایل بارها شده بود که تا خود صبح بیدار بودی ، گریه نمیکردی فقط شیر میخوردی ، منم که شیرم کم بود واقعا روزای سختی بود ، اما همین که گریه نمیکنی من کلی خدا رو شکر میکنم چون واقعا صدای گریه کردن بچه ها اذیتم میکنه حالا چه برسه به اینکه اون بچه ، عزیزدل خودم باشه .
این روزا اینقدر حال میده صبح تا عصر که حسین از سرکار برگرده کلی با همیم ؛ میخوابیم ، پا میشیم ، شما شیر میخوری ، من وقتی خوابی به خونه و کارای تموم نشدنیش میرسم کلا روزای آروم و خوبی داریم خدا روشکر ؛ خدایا آرامش رو از هیچ خونه ای نگیر
دوشنبه تولدم بود ؛ حسین برام عطر مورد علاقه ام رو هدیه گرفت 
گل مامان خیلی دوست دارم ؛ حسین هم همینطور ! اصلا جفتمون دل ضعفه داریم برات
این عکسا رو هم همون روز تولدم ازت گرفتم






روزهای خوب با هم بودن 
