رادین و اولین مسافرت
ببخشید که خیلی دیر میام و آپ میکنم مامان جان ؛ ماشالا شما همه وقته منو پر کردی ؛ الانم تو پذیرایی روبروی تلویریون خوابیدی و داری همینجوری ی سره غر میزنی که بیام و بغلت کنم .جونم برات بگه که برای تعطلات عید فطر قصد کردیم بریم شمال هم ی آب و هوایی عوض کنیم هم ی سر به خاله بزنیم ؛ ساعت 3/5 شب عید فطر از خونه اومدیم بیرون به امید اینکه تو ترافیک نمونیم ؛ اما چشمتون روز بد نبینه که سفر 6 ساعته شد 22 ساعت ؛ کلی تو راه بودیم دیگه اخراش هیچ کدوممون هیچ انرژی نداشتیم عوضش اون چند روزی که اونجا بودیم حسابی بهمون خوش گذشت و ترافیک و خستگی راه حسابی از تنمون بیرون اومد .
اینجا بعد 6 ساعت تازه رسیدیم کرج ؛ بار خنکی میومد مامانی اصرار داشت ی چیزی سرت کنم که خدایی نکرده سرما نخوری ؛ عین فندق شدی فدات شم

ساعت نزدیکای شش بعدازظهر رودباریم و شما خسته و اخمالو لم دادی بغل پدرت

بقیه عکسارو تو پست بعدی میزارم



رادین و اولین مسافرت
