رادین و اولین مسافرت (2)
اینجا ی منطقه ای بود ب اسم سفیدآب ؛ ب اصطلاح منطقه ییلاقی بود ، خیلی طبیعت بکر و قشنگی داشت
رادین و دایی مرتضی که عاشقشه

رادین و باباش

رادین و دایی و دریا
تا رسیدیم لب آب افتاب غروب کرده برای همین دریا زیاد مشخص نیست

روز سوم سفر مهمون خاله ارزو بودیم ی جای قشنگ دیگه ما رو بردن که هم جنگل داشت و هم ی رودخونه زیبا

چون صبح زود اومدیم آقا گل اینجا هنوز خوابه

پسرم از خواب بیداره شده و داره آواز میخونه

تو راه برگشتن با خاله نرگس و فاطمه جون اینا همسفر شدیم که نرسیده به رشت ماشینشون خراب شد و چون نمی خواستیم رفیق نیمه راه بشیم با اونا موندیم تا ماشینشونو درست کنند ، برای همین مجبور شدیم بریم تو ی پارک برای چند ساعتی بمونیم ، کلا سفر طولانی داشتیم هم تو مسیر رفت هم و برگشت اما خدا رو شکر که اتفاقی نیوفتاد و به سلامتی رفتیم و اومدیم در ضمن خیلی هم به همگیمون خوش گذشته بود.




رادین و اولین مسافرت (2)
